۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

خیال‌مان را راحت کنیم





خبرگزاری فارس گزارشی از اوضاع نشریات محلی تهیه کرده؛ اینجا: +



📝 برای رییس خبرگزاری فارس در زنجان، یادداشت کوتاهی فرستادم به قرار زیر:


✉️ جناب آقای رسولی

سلام

گزارش خبرگزاری فارس زیر عنوان «مطبوعات زنجان زیر خط فقر!/ صورتی که با سیلی هم سرخ نمی‌شود!» (تیتر قبل از تغییر بعدی)؛ گزارش تلخی بود. به عنوان کسی که با فضای رسانه‌ای استان کم و بیش آشناست، تایید می‌کنم که اینک بود و نبود اکثریت قریب به اتقاق رسانه‌های کاغذی استان، مثل خیلی جاهای دیگر، یکی است اگر نگویم نبودن‌ بسیاری‌شان لااقل لطف در حق محیط‌زیست است!

حرف در این زمینه بسیار است؛ از مدعیان متکبری که بی‌اشتباه انشایی و املایی نمی‌توانند یک یادداشت بنویسند، فرق گزارش و مقاله را نمی‌دانند تا آن سازوکاری  که بدون احزار صلاحیت علمی و حرفه‌ای، به هر تازه از راه‌رسیده و نرسیده‌ای مجوز نشریه داد، از کیسه‌هایی که برای سیاست دوخته شد و بی‌هواو فراوان در بازار رسانه آویزان شد و از اقتضائات دنیای جدید شبکه‌های اجتماعی که بسیاری از ارباب جراید و مدعیان اربابی در آن، خود را به ندیدن آن‌ها زده‌اند و این‌ها همه در حالی که هیچ  کسی نمی‌تواند مدعی شود، مردم شهر و استان زنجان، مثل هر جای دیگر دنیا، اصلا خبر و مقاله و گزارش نمی‌خوانند که بخواهند نشریه ما را بخوانند!

خیال‌مان را راحت کنیم؛ نه دولت، نه مدیر اداره و کارخانه‌داری که آگهی دارد و نه در رأس همه این‌ها: «مردم»، هیچ تضمینی نداده‌اند که از رسانه‌ای دفاع و حمایت کنند (حرف‌اش را بخوانند) که خودش، کار خودش را بلد نیست؛ می‌خواهد کاغذی باشد، می‌خواهد رادیویی-تلویزیونی باشد!  لذا تلخیِ سرخ نشدن صورت حتی با سیلی، کاملا طبیعی است مثل صورت سرخ نشده حتی با سیلی کسی که در بازار این روزهای دوربین دیجیتال و موبایل‌های هوشمند، اصرار دارد از مغازه فروش فیلم‌های کُداک‌اش حمایت شود و کارش رونق بگیرد.

ایام عزت، برقرار و مانا.

۱۳۹۶ دی ۳۰, شنبه

👑 وتوکراسی

🔸 اول) از فرانسیس فوکویاما (نظریه‌پرداز شهیر سیاسی و استاد دانشگاه در آمریکا)، مقاله‌ای در «آمریکن اینترست» چاپ شده که در آن، از نوعی حکومت به نام «وِتو کراسی» (به همان سیاق «دموکراسی») یاد می‌کند؛ در این نوع حکومت، گروه کوچکی می‌توانند اقدامات اکثریت را «وتو» کنند. (ترجمه مقاله در شماره 48 مجله‌ اندیشه‌پویا منتشر شده است)

🔸 دوم) تصور کنید دایره خودی‌های شورای نگهبان چنین تنگ نبود؛ آیا ترکیب مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی این بود؟ آیا حتی حسن روحانی رییس‌جمهوری بود؟
این دایره، هر بار تنگ و تنگ‌تر شده، هر بار کسانی از حق انتخاب شدن و بسیاری از مردم از حق انتخاب کردن کسانِ بسیاری «محروم» شده‌اند. این ردیّه بر نظارت استصوابی نیست؛ این نقد میرایی و اضمحلال آن دایره است. اگر به نخوت و قوّتی عوارض معارضه با خواست اکثریت جامعه، نادیده گرفته شود، این دلیلی بر وجود نداشتن این عوارض نخواهد بود؛ عوارضی اعتمادسوز و ویرانگر. 
وِتویی که شورای نگهبان از آن برخوردار است، شاید برای سال‌ها مایه آرامش و خودمانی‌سازی نهادهای انتخابی باشد ولی مقابله‌جویی با مردم، به گواه تاریخ، بارها و بارها آرامش‌هایی را به هم زده که هیچ‌گاه نتوانستند بازگردند. تولستوی (نویسنده شهیر روسی به تزار) نوشته بود: «رایزنان‌تان به شما اطمینان می‌دهند که با متوقف ساختن هرگونه جنبش زندگی بخش در مردم می‌توانند امنیت شخص شما و بهروزی مردم را تضمین کنند ... اما شاید بتوان جریان رودخانه‌ای را سریع‌تر متوقف ساخت تا جنبشِ جادوانه‌ی پیش‌رونده‌یِ بشریت را که خداوند برقرار کرده است.»

🔸 سوم) نشانه اعتماد به مردم، وسیع کردن دایره حق انتخاب آن‌ها و محدود کردن دایره عمل وِتوچی‌هاست. امروز هم که سخنگوی شورای نگهبان گفته «بودجه شورای نگهبان از پول تو جیبی برخی مسئولان کمتر است» از اشتهای سیری‌ناپذیری خبر می‌دهد که مواجهه خونسردانه با خواست مردم، اطعمه و اشربه‌ی غالبِ سفره صاحبان این اشتهاست.
اگر نه چنین است، پس نشانه اعتماد به مردم کدام‌هاست؟


۱۳۹۶ دی ۲۷, چهارشنبه

محصول ناامیدی

محسن مخملباف (کارگردان ایرانی مقیم فرانسه) نامه مفصلی به مصطفی تاجزاده نوشته.
متن کامل این نامه را می‌توانید اینجا بخوانید: +


به گمان ِ من، جان کلام جناب مخملباف در این نامه این است؛ اینکه: باور به ‌توفیق اصلاحات در ایرانِ کنونی، عین باور به ‌توفیق اصلاحات در حکومتِ طالبان و در جنگِ با هیتلر است.

در ترجیح انقلاب و اصلاحات، در ایران و در هر کجای دیگر دنیا، حرف‌های بسیاری زده و نوشته شده است. مطالعه مستقل تاریخ و نتیجه انقلاب‌ها، شاید بهترین و ساده‌ترین کار برای نزدیک شدن به حقیقت و واقعیت امر باشد.

با این همه، در این مورد خاص شاید ضروری باشد توجه کنیم که جناب مخملباف، در استدلال خود، به «علت» روی کارآمدن هیتلر و طالبان توجهی نمی‌کند؛ گو تاریخ با روی کارآمدن نازی‌ها در آلمان و متعصبین مذهبی طالبان در افغانستان آغاز شده است!

هیتلر و طالبان، محصول جامعه‌ی ناامید و سرخورده‌ی آلمانِ بعد از جنگ‌اول‌جهانی و افغانستانِ بعد از کمونیسم و جنگ‌های فرسایشی داخلی بود. فریزکردن تاریخ از لحظه قدرت گرفتن نازی‌ها و طالبان، و سپس تحلیل آن صرفا بر اساس نحوه سرنگونی‌شان، حتی اگر تصادفا در مورد ایرانِ امروز ما، منجر به نتیجه‌گیریی درست شود (که به گمان من: «نمی‌شود»)، کاری علمی و مبتنی بر قواعد روشنفکری (در احضار شواهد و قرائن عقلی) نیست.

آقای کارگردان، نباید ناامید باشند؛ عین آلمانی‌ها و افغان‌هایی که ناخواسته و خواسته آب حیات هیتلر و طالبان شدند. این البته توصیه به بی‌عملی نیست؛ توصیه به تکرار نکردن تجربه‌های شکست‌خورده تاریخی است که به سرخوردگی بیشتر مردمان منتهی می‌شود.

۱۳۹۶ دی ۲۶, سه‌شنبه

همسر ماریا



امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد. ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد. جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با  هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.



پستچی | چیستا یثربی | صفحات 108 و 109